تبليغاتX
باغ همواره

باغ همواره
 
نويسندگان
آخرين مطالب
 یه هفته ست که سرما خورده م . مامان اینا رفته ند  بهشت زهرا..اولین پنج شنبه ای  هست که سر خاک عزیز نرفته م..

سه شنبه خاله اعظم اومده بود با لیلا و فاطمه و نازنین زهرا! ناهار بودن و عصر بود که رفتن. اول هفته هم فاطمه خانم و شهربانو اومده بودن. چند وقتیه که خط مون شلوغه!

[ پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390 ] [ 14:55 ] [ فرشته ]
عصر رفتیم هایپراستار..

[ جمعه بیست و سوم دی 1390 ] [ 22:22 ] [ فرشته ]
دایی علی اومده بود!

[ چهارشنبه بیست و یکم دی 1390 ] [ 20:35 ] [ فرشته ]
عمه رقیه اومده بود..

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 13:4 ] [ فرشته ]
امروز دوباره رفتم اداره مالیات! این سهامداری هم برای ما شده مایه دردسر!

[ یکشنبه هجدهم دی 1390 ] [ 19:10 ] [ فرشته ]
چهلم عزیز بود.تازه از سالن فرهنگیان اومده یم خونه..حضور ما مطابق معمول درخشان بود وبه مدد چند مورد امداد غیبی! حماسه ای تازه به تاریخ پر شکوه خانواده افزوده شد! و مکر دشمنان هم به حول و قوه الهی به خودشون برگشت!! 


پی نوشت:امروز(جمعه)سالگرد بابا احمد هم بود..بیست و چهار سال گذشت..هنوز تمام اون شب رو با جزییات به یاد دارم..

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 0:30 ] [ فرشته ]
دیروز رفتم کوچه برلن.بعد از ده سال!

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 10:52 ] [ فرشته ]

اینجا خونه تفرشمونه! درست یک ماه قبل  و یک هفته قبل ازسرقت.. آره سرقت! دزدا همه دار و ندارمونو بردند!!درست تو همون شبی که عزیز از دنیا رفت و ما تا صبح بیدار بودیم..فرداش هنوز توی بهشت زهرا بودیم که عمه رقیه زنگ زد و من و احسان راهی تفرش شدیم. چشمت روز بد نبینه چیزی که دیدیم قابل باور نبود!یک قفل سالم باقی نمونده بود. از قفل در باغچه شکسته بودند تا کمد دیواری و کمدهای کنار کتابخونه..همه چیز بیرون ریخته و درهم و برهم.حتی لباسهای توی کمد رو هم برده بودند..اما فاجعه اصلی توی زیر زمین بود.تمام آچارها؛جک لندرور؛لاستیک های نوی پیکان و لندرور؛چراغ کوره ای؛دیگهای مسی؛تمام گردو و بادومهای امسال که مقدارشون کم هم نبود..تنها چیزی که نبرده بودن موتور حسن  بود!خلاصه من و احسان زنگ زدیم ۱۱۰ و یک شیون و واویلایی تو قلعه راه انداختیم نگفتنی!(آره جون عمه مون).دو تا مامور اومدن و از محل بازدید کردند و ما هم لیست اموال مسروقه رو نوشتیم و قرار شد هر وقت گرفتنه شون زنگ بزنن! هفته بعدش که برای چله ممد عمه نصرت رفتیم؛دیدیم به به!مثل توپ صدا کرده و همگان!دارن از دزدی خونه ما می گن و  دزده کلی ناله نفرین شده که مال بچه یتیم!! برده..خلاصه کلی خندیدیم!کی فکرشو می کرد..
تفرش؟!
خونه ما؟!
دزدی ؟!
..
بله!
دزدا خونه ما هم میان!!

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 22:59 ] [ فرشته ]
فردا..تفرش..ممد عمه نصرت..خاک زادگاهش او را فرا خواند..

[ پنجشنبه نوزدهم آبان 1390 ] [ 0:18 ] [ فرشته ]
بارون زیادی هم دیگه خوب نیست!

[ یکشنبه هشتم آبان 1390 ] [ 14:23 ] [ فرشته ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس